مجله اینترنتی کیاسبز

حضور روان‌شناسان در مدارس نیاز جامعه است/ جامعه شاد با کودکانی شاد

شناسه مطلب: 2529
زمان انتشار: ۱۴۰۵/۰۵/۱۸ ساعت ۲۰:۵۹
ارسال توسط: مدیر سایت

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، فاطمه نعمتی: «شادی خوشمزه است: راه‌هایی برای اینکه بچه‌های خوش‌حال‌تری باشیم» نام یک کتاب است؛ کتابی برای کودکان که با شادی، اهمیت شادبودن، فواید زندگی شاد و روش‌های آن آشنا شوند. این کتاب را فهیمه احمدی، روان‌شناس بالینی نوشته و سمیه محمدی تصویرگری کرده است. این کتاب اولین جلد از مجموعه «مهارت‌های زندگی» است که در ۳۶ صفحه مصور رنگی و بهای ۲۶۵ هزار تومان به‌تازگی به کوشش نشر مهرک برای کودکان بالای هفت سال منتشر و روانه بازار نشر شده است.

به بهانه انتشار این کتاب جدید در حوزه روان‌شناسی کودکان با نویسنده اثر گفت‌وگویی داشته‌ایم که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:

آیا این کتاب اولین فعالیت نویسندگی شما در زمینه روان‌شناسی برای کودکان است؟

من از سنین نوجوانی برای گروه سنی کودک و نوجوان داستان می‌نوشتم و چندین جایزه ادبی هم در جشنواره‌های مختلف، در زمینه داستان کودک و نوجوان، دریافت کردم. همچنین چندین کتاب داستان و مجموعه‌داستان کودک و نوجوان از من تاکنون به چاپ رسیده است. بعدها که در دانشگاه در رشته روان‌شناسی بالینی مشغول تحصیل شدم، چند سال خیلی درگیر تحصیل و کار بودم؛ بااین‌حال، در کنارش، گرچه کم‌رنگ‌تر اما نویسندگی را ادامه دادم. یک کتاب از من به نام «شادکام باشید» که برای گروه سنی بزرگ‌سال است، به چاپ رسیده که موضوعش به‌طور مشخص روان‌شناسی است اما در زمینه روان‌شناسی کودک و نوجوان، این اثر اولین کتاب من است؛ اگرچه چندین کتاب داستان کودک و نوجوان از من در بازار موجود است.

چرا کتاب کودک را برای انتقال تجربه‌های کاریتان انتخاب کردید؟

همان‌طور که قبلاً هم گفتم، پیش از این یک کتاب روان‌شناسی برای رده سنی بزرگ‌سال به چاپ رسانده‌ام؛ بااین‌حال، چند وقت پیش با خودم فکر کردم: من که همیشه برای بچه‌ها نوشته‌ام، این دفعه بیایم و مفاهیم روان‌شناسی و مهارت‌های زندگی را با استفاده از یک سری عناصر داستانی که می‌تواند کتاب را جذاب‌تر و خواندنی‌تر کند، به بچه‌ها یاد بدهم.

چون پیش از این هم یک کتاب با موضوع روان‌شناسی مثبت و شادکامی برای بزرگ‌سالان نوشته بودم، فکر کردم چه بهتر اینکه اولین کتاب این مجموعه را اختصاص بدهم به موضوع خیلی مهم، شیرین و جذابِ «شادکام بودن» و یاد گرفتن اینکه چطور می‌توانیم در زندگی انسان‌های شادتری باشیم. به نظرم خیلی خوب است که از کودکی این‌جور مفاهیم را به بچه‌ها یاد بدهیم تا در وجودشان نهادینه شود و بتوانند در طول زندگی آن را اجرا کنند.

تابه‌حال پیش آمده به مراجعان‌تان کتاب پیشنهاد دهید؟ به‌خصوص به کودکان و نوجوانان.

بله، حتماً. من این کتاب را به یک سری از مراجعان پیشنهاد می‌کنم. البته بیشتر در زمینه بزرگ‌سالان کاردرمانی انجام می‌دهم. در درمان اختلالاتی مثل افسردگی، قطعاً در کنار بسیاری از تکنیک‌هایی که داریم، چندین کتاب بسیار خوب در بازار موجود است که آن‌ها را به مراجعان پیشنهاد می‌کنیم و از آن‌ها می‌خواهیم این کتاب‌ها را مطالعه کنند؛ به دلیل اینکه آن‌ها می‌توانند با استفاده از این کتاب‌ها، در حوزه خودیاری قدم بردارند و این کتاب‌ها می‌توانند به‌نوعی مکمل جلسات درمانی باشند. برای کودکان هم‌اکنون کتاب‌های خوبی در بازار موجود است که واقعاً مطالعه آن‌ها می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد.

این کتاب به شادی و شادبودن و فوایدش می‌پردازد و راه‌حل‌های آن را هم به ما نشان می‌دهد. چرا شادی این‌قدر روی فعالیت‌های انسان اثر می‌گذارد؟

شاد بودن می‌تواند برای ما فواید بسیار زیادی داشته باشد. البته من در این کتاب اشاره کرده‌ام که ما احساسات و هیجانات مختلفی را در زندگی خودمان تجربه می‌کنیم که هرکدام در جایگاه خودشان مفید هستند. اما ببینید، به‌خصوص در مورد کودکان، اینکه شاد باشند و یاد بگیرند با همان شرایط زندگی و امکاناتی که دارند، بتوانند شاد باشند، می‌تواند درس خیلی بزرگی باشد و خیلی به آن‌ها کمک کند.

وقتی یک کودک شادتر است و شاد زیستن را یاد گرفته، قطعاً کودک امیدوارتری خواهد بود، دوستان بیشتری خواهد داشت، باانگیزه‌تر و پرتلاش‌تر خواهد بود و احساس ارزشمندی بیشتری هم در وجودش نهادینه خواهد شد. از همه مهم‌تر اینکه یاد می‌گیرد از زندگی‌اش لذت ببرد و برای بیشتر لذت بردن و شاد بودن در زندگی تلاش کند و این می‌تواند تبعات خیلی خوبی داشته باشد.

حالا جدا از اینکه کودکان شاد، خانواده‌ها را هم شادتر می‌کنند و وقتی خانواده‌ها شادتر باشند، ما جامعه شادتری خواهیم داشت. این موضوع همین‌طور سرایت می‌کند و این نشاط و شادی و احساسات مثبت می‌توانند در جامعه طنین‌انداز شوند.

به تصویرکشیدن احساسات مختلف در کتاب اینکه وقتی غمگینیم انگار چیزی ما را بغل کرده یا وقتی ترسیده‌ایم انگار چیزی اطراف‌مان حضور دارد، چقدر برای درک و لمس بیشتر موضوع به کودک کمک می‌کند؟

فکر می‌کنم این سؤال بیشتر مرتبط با تصویرگر محترم این کتاب باشد. اینکه ایشان صلاح دانسته‌اند که احساسات را برای بچه‌ها این‌گونه به تصویر بکشند، در واقع مربوط به تصمیم و صلاحدید خودشان است. اما در کل، به نظر من، بله، این تصاویر می‌توانند احساسات را از حالت انتزاعی‌ای که دارند، برای کودکان ملموس‌تر کنند و جلوی چشم کودکان به تصویر بکشند؛ مثلاً مخاطب کودک با خودش فکر کند که انگار وقتی من غمگین می‌شوم، این غم آمده و من را بغل کرده است یا احساسات دیگر را هم به همین شکل در ذهنش تخیل کند.

ممکن است این عینی‌کردن احساسات و تصورات اثر منفی هم داشته باشد و باعث خیال‌بافی منفی کودک شود؟

نه، من واقعاً فکر نمی‌کنم که این موضوع باعث خیال‌پردازی منفی در کودکان شود؛ چون مخاطبان این کتاب در سنی هستند که خودشان متوجه می‌شوند این تصاویر برای ملموس‌تر شدن مفاهیم کتاب هستند. واقعاً قرار نیست کودک با خودش فکر کند که حالا یک موجود خیالی ترسناک، مثل غم، وجود دارد و مثلاً بگوید: «وای، من هروقت غمگین شدم، یعنی یک چیزی من را گرفته و بغل کرده» و این‌ها. من مطمئنم که این موضوع باعث این‌گونه خیال‌پردازی منفی و ترس در بچه‌ها نمی‌شود.

آیا روش‌های شادبودن یا غمگین‌بودن باید در همه شبیه باشد یا تفاوت نشانه خوبی است؟ چه حالتی در شادبودن یا غمگین‌بودن کودکان می‌تواند زنگ خطری برای والدین باشد؟

ببینید، شاد بودن و روش‌های ابراز شادی و غم در همه ما انسان‌ها می‌تواند متفاوت باشد؛ چراکه ما انسان‌ها هرکدام به‌دلایلی مثل تفاوت‌های ژنتیکی، شرایط خانوادگی، محیطی و فرهنگی یا ویژگی‌های خاص شخصیتی‌مان، با هم متفاوتیم. بنابراین ابراز احساسات‌مان هم می‌تواند با هم کمی تفاوت داشته باشد. اینکه آیا این تفاوت نشانه خوبی هست یا نه، نمی‌توانیم درباره خوب یا بد بودنش صحبت کنیم؛ فقط می‌توانیم بگوییم واقعیتی است که وجود دارد.

مثلاً ممکن است فردی لطیفه‌ای را در جمعی تعریف کند و یک نفر با شنیدن آن قهقهه بزند اما نفر دیگر فقط لبخندی کوچک بزند. این تفاوت، دلیل عجیب‌وغریبی ندارد و به همان تفاوت‌های فردی برمی‌گردد. بنابراین، کودکان هم روش‌های ابراز احساسات متفاوتی دارند.

حالا در مورد «زنگ خطر»؛ زمانی باید نگران شویم که یک مورد جدی و نیازمند بررسی باشد. وقتی کودکی یا نوجوانی علائم خاصی در غم خود نشان می‌دهد، مثلاً غم خود را بسیار اغراق‌شده ابراز می‌کند، به‌خاطر یک مسئله منزوی می‌شود، عملکرد روزانه یا خواب و خوراکش به‌هم می‌ریزد یا ساعت‌های طولانی نشخوار فکری دارد و همیشه غمگین و ناراحت است، این نشان می‌دهد که واکنش و ابراز احساساتش با آن غم سازگاری ندارد و می‌تواند نشانه‌ای از افسردگی باشد؛ اینجا همان زنگ خطر است.

یا در مورد شادی؛ شادی بیش‌ازحد هم همیشه خوب نیست. گاهی در برخی افراد علائمی می‌بینیم که نشانه اختلال «مانیا» (شیدایی) است. در این حالت فرد شادیِ مفرط دارد و برای شاد بودنش رفتارهایی مانند رانندگی پُرخطر، حرکات فیزیکی غیرایمن، پُرخوری یا کم‌خوری شدید، قهقهه‌های ممتد، حرف زدن بیش‌ازحد یا بی‌خوابیِ مداوم از خود بروز می‌دهد. این‌ها می‌تواند علائم نوعی اختلال روانی باشد که باید در موردش جدی فکر کنیم؛ یعنی جایی که فرد بیش‌ازحد غمگین یا بیش‌ازحد شاد است، جایگاهی است که لازم است درباره‌اش جدی‌تر فکر کنیم.

آیا کودکان و نوجوانان در هر زمانی باید احساسات شادی و غم خود را بروز دهند یا تبصره‌هایی دارد؟

اینکه کودکان و نوجوانان در هر زمانی باید احساسات‌شان را ابراز کنند یا نه، بحث نسبتاً عمیقی است. ما روان‌شناس‌ها از یک طرف پیشنهاد می‌کنیم که آدم‌ها، به‌خصوص در سنین کودکی و نوجوانی، احساسات‌شان را بپذیرند و ابراز کنند؛ چون یاد می‌گیرند احساسات‌شان ارزشمند است و باید به آن‌ها اهمیت بدهند، آن‌ها را بشناسند و مدیریت کنند. اما از طرف دیگر، «تجربه احساسی» یک مسئله است و «رفتار ناشی از آن تجربه» مسئله‌ای دیگر. ما در روان‌شناسی بحثی به اسم «تنظیم هیجانات» داریم. این بحث به ما می‌گوید که ممکن است هیجانات مختلفی مثل غم، شادی، خشم و… را تجربه کنیم اما باید یاد بگیریم که هیجانات‌مان را در موقعیتی که هستیم، تنظیم کنیم؛ یعنی رفتاری داشته باشیم که مناسب آن جو و فضا باشد.

مثل کسی که در مراسم ختم، پیامی در تلفن همراهش دریافت می‌کند که او را خیلی خوش‌حال می‌کند. کسی که یاد نگرفته باشد هیجانات خود را تنظیم کند، ممکن است ناگهان شروع به خندیدن و شادی کند که: «مامان! دیدی من در فلان آزمون قبول شدم؟» و… خب، آن موقعیت جایگاه مناسبی برای ابراز این احساس نیست. بنابراین، همان‌طور که باید یاد بگیریم احساسات‌مان را بپذیریم، با هیجانات‌مان آشنا باشیم و آن‌ها را مدیریت کنیم، باید مهارت «تنظیم هیجان» را هم داشته باشیم و بدانیم کجا، در چه زمانی و به چه صورتی باید هیجانات خود را ابراز کنیم.

عوامل شادی‌آفرین و حال‌خوب‌کنی را که در کتاب به آن اشاره کرده‌اید، بر چه اساسی جمع‌آوری کردید؟

من درباره شادکامی و مثبت‌اندیشی مطالعات زیادی داشته‌ام. عوامل زیادی در شاد بودن افراد دخیل هستند؛ من سعی کردم از میان آن‌ها، مواردی را انتخاب کنم که برای بچه‌ها جذاب‌تر، قابل‌فهم‌تر، شیرین‌تر و قابل‌اجراتر هستند و آن‌ها را داخل کتاب بیاورم. سعی کردم با استفاده از یک سری عناصر داستانی و با فضاسازی‌ها و شخصیت‌سازی‌هایی که برای بچه‌ها شیرین و جذاب باشد، این کار را انجام دهم.

در کتاب یک خانم روان‌شناس در مدرسه حضور پیدا می‌کند و با صحبت‌هایش به بچه‌ها کمک می‌کند بتوانند «شادتر زندگی کردن» را یاد بگیرند. تجربه شخصی در این زمینه دارید؟ به‌طور کل حضور یک روان‌شناس در مدرسه چقدر مهم است؟ وضعیت مدارس کشور را از این نظر چطور ارزیابی می‌کنید؟

قطعاً حضور روان‌شناس در مدارس بسیار مفید است. ببینید، الان زمانه‌ای است که ما بیش از هر چیزی به آگاهی نیاز داریم. با توجه به این بمباران اطلاعاتی که اطراف همه بچه‌ها هست، حضور یک روان‌شناس می‌تواند هم آگاهی‌های مثبت به بچه‌ها ارائه دهد، هم مهارت‌های زندگی را به آن‌ها یاد دهد، هم اختلالات هیجانی‌شان را برطرف کند و آن‌ها را نسبت به زندگی، روابط و تعاملات اجتماعی‌شان نیز آگاه‌تر و قوی‌تر کند.

من خودم قبلاً در چندین مدرسه حضور داشته‌ام و به نظرم امروزه خیلی واجب و ضروری است و واقعاً نیاز جامعه است که تمام مدارس، اعم از دولتی و غیردولتی، از آموزش‌ها و آگاهی‌بخشی‌های یک روان‌شناس استفاده کنند.

source